صلح از طریق اشاعه: بازاندیشی در راهبرد دفاعی ایران
سید یاسر جبرائیلی
بیش از دو دهه است که ایران به قاعده خویشتنداری هستهای پایبند مانده است. بهعنوان یکی از امضاکنندگان معاهده NPT، ایران همواره بر ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای خود تأکید کرده و آن را در معرض نظارتهای بیسابقه بینالمللی قرار داده است.
اما حاصل این پایبندی چه بوده است؟ نه کاهش تهدید، نه احترام جهانی، و نه امنیت پایدار. در عوض، ایران بارها هدف اقدامات خصمانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته است؛ اقداماتی که با حمایت و مشارکت مستقیم آمریکا انجام شدهاند. این حقیقت تلخ گویای آن است که پایبندی ایران به اصل عدم اشاعه، نتوانسته در برابر تهدید نظامی سپر مؤثری ایجاد کند. چهبسا همین خویشتنداری، دشمنان را به جسارت بیشتر سوق داده، زیرا از نبود یک بازدارندگی قاطع اطمینان یافتهاند.
راهبرد ایران بر این فرض استوار بوده که ساختارها و نهادهای بینالمللی، نظم و ثبات ایجاد میکنند و قواعد حقوقی میتوانند رفتار دولتها را مقید سازند. اما تجربه دو دهه گذشته نشان داده که در جهانی که توازن قوا جایگزین توازن حقوق شده، پایبندی به قانون بهتنهایی امنیتآفرین نیست. در فقدان یک اقتدار مرکزی که ناظم نظم جهانی باشد، امنیت به پروژهای کاملاً درونزاد و خوداتکا تبدیل میشود؛ جایی که هر دولت ناچار است بر ظرفیتهای ملی خود برای بازدارندگی تکیه کند.
در این چارچوب، نظریه کلاسیک بازدارندگی معنا مییابد: تهدید به پاسخ تلافیجویانه و ویرانگر، مهاجم را از اقدام بازمیدارد. این منطق در مورد سایر قدرتها بهخوبی کار کرده است، اما ایران که تا کنون راهبرد خویشتنداری را برگزیده، نه تنها از تضمین امنیتی برخوردار نشده، بلکه همواره تحت فشارهای نظامی و تحریم بوده است.
از این منظر، یک بازنگری اساسی در راهبرد دفاعی ایران نه تنها قابل درک، بلکه ضروری است. حرکت از موضع «عدم اشاعه مطلق» به سوی «ظرفیت هستهای محاسبهشده» یا حتی «بازدارندگی تسلیحاتی محدود»، نه اقدام به تنشآفرینی، بلکه پاسخی عقلانی به ناامنی ساختاری و موازنه مختل شده قدرت در منطقه است. هدف از این تغییر نه تسلیح کور، بلکه ایجاد یک بازدارندگی معتبر و قابل باور است که بتواند معادله تهدید را برهم بزند.
چنین تغییری، مستلزم طراحی و اجرای مؤلفههایی مشخص و هدفمند خواهد بود:
۱- توسعه زیرساختهای لازم برای توان پاسخ دوم (Second-Strike Capability)، بهگونهای که هر حملهای، حتی در بدترین سناریو، با پاسخ ویرانگری همراه باشد.
۲- تعریف یک دکترین شفاف اعلامی که ماهیت صرفاً دفاعیِ این بازدارندگی را روشن کند و فضای سوءتفاهم را از میان بردارد.
۳- اتخاذ سیاست «ابهام کنترلشده» که در آن، عدمقطعیت نسبت به ظرفیت و قصد، بهعنوان ابزاری برای مهار تهدید عمل کند.
منتقدان بیتردید از آغاز مسابقه تسلیحاتی و پیامدهای سیاسی آن هشدار خواهند داد. اما واقعیت این است که «اشاعه گزینشی» پیشاپیش در منطقه جریان دارد. خاورمیانه، منطقهای غیرهستهای نیست؛ بلکه منطقهای است که در آن، برخی بازیگران بهصورت پنهان یا آشکار از بازدارندگی هستهای برخوردارند و درعینحال از امتیاز عدم پاسخگویی نیز بهرهمندند.
ایران همواره موضع خود را در قبال سلاح هستهای، مبتنی بر آموزههای اخلاقی و فقهی اسلام اعلام کرده و در قالب فتوای مقام معظم رهبری، آن را غیرشرعی دانسته است. با این حال، فقه اسلامی بهمثابه نظامی پویا و واقعگرا، در برابر تهدیدات وجودی انعطاف دارد. در شرایطی که فقدان بازدارندگی هستهای میتواند جان میلیونها انسان را در معرض تهدید یک رژیم توسعهطلب و بیمهار چون اسرائیل قرار دهد، فقه اسلامی امکان تغییر حکم را، بهصورت موقت و اضطراری، پیشبینی کرده است.
در این منظر، بازاندیشی در راهبرد دفاعی ایران نهتنها با الزامات امنیت ملی هماهنگ است، بلکه با موازین دینی نیز قابل تطبیق است. چنین چرخشی نه یک عقبنشینی از اصول اخلاقی، بلکه پاسخی فقهی به ضرورتی تاریخی و وجودی است.
رویکرد عدم اشاعه از جانب ایران، آزمونی بود که امید داشت احترام و امنیت به همراه آورد؛ اما در عمل، هزینههای فزاینده و بیفایده را به بار آورد. نظام آنارشیک بینالملل، خویشتنداری را تنبیه کرد و قانونشکنی را پاداش داد. اکنون زمان آن فرا رسیده که در بنیانهای راهبرد دفاعی ایران بازنگری شود.
صلح، در جهانی آشفته و بیرحم، محصول موازنه وحشت است، نه خوشخیالی دیپلماتیک. تنها زمانی که ایران بتواند هزینه حمله را برای مهاجم غیرقابلتحمل سازد، طرف مقابل حاضر به گفتوگو، کاهش تنش و پذیرش واقعیتهای ژئوپلیتیکی خواهد شد. در جهانی که قدرت، زبان غالب آن است، صلح هدیه داده نمیشود؛ صلح را باید ساخت، و گاه، حفظ آن مستلزم بازدارندگی است.

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.